عید سعید فطر مبارک باد
شهادت در فرهنگ امام علی (ع) به آب رسیدن لب تشنه است.
شهادت در فرهنگ امام علی (ع) یافتن گمگشته است.
شهادت در فرهنگ امام علی (ع) امید زندگی است; آرزو است!
و بالاخره شهادت در فرهنگ مولی همان است که قرآن فرمود: «فوز عظیم » برندگی بزرگ.
شهادت مولی علی (ع) را پیامبر اکرم (ص) به هنگام نزول آیه 1 و 2 سوره عنکبوت پیشگویی کرده بود، که سخن از امتحان است.
مولی علی (ع) با یادآوری خاطره ای از پیامبر، مسئله شهادت خود را پرسید.
فرمود آیا پس از اتمام «جنگ احد» که من سعادت شهادت را نداشتم، و بر من گران آمد، شما نفرمودید بشارت باد بر تو که شهادت در انتظارت نشسته است؟ !
پیامبر (ص) فرمود: همینطور است! حال بگو «فکیف صبرک اذن » در آن هنگام صبرت چگونه است؟
مولی (ع) گفت: شهادت جای شکیبایی و صبر ندارد، بلکه جای شکر و سپاس دارد. (1)
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
در روایتی جابر بن عبدالله انصاری آورده است که پیامبر (ص) به امام علی (ع) فرمود: تو جانشین منی و تو را خواهند کشت و سرانجام این محاسنت به خون سرت خضاب خواهد شد. (2)
در روایتی آمده است عائشه گوید: «رایت النبی التزم علیا و قبله » پیامبر را دیدم، علی (ع) را در آغوش گرفته، او را می بوسد و می فرماید: «بابی الوحید الشهید» پدرم فدای شهید تنها! (3)
در روایاتی پیامبر (ص) قاتل امیرمؤمنان علی (ع) را شقی ترین مردم و یا شقی ترین این امت نامیده است. (4)
و شخص امیرمؤمنان علی (ع) نیز بارها شهادت خود را پیشگویی کرده بود و فرموده بود که محاسنم به خون سرم خضاب خواهد شد و کاملا قاتل خویش را می شناخت!
در آخرین ماه رمضان عمر مبارکش، که در شب بیست و یکم آن به شهادت رسید فرمود:
«اتاکم شهر رمضان و هو سید الشهور و اول السنة » ماه رمضان فرا رسید که بهترین ماهها است و اول سال «سالکان الی الله » است «و فیه تدور رمی السلطان » آسیاب ذات مقدس ربوبی در آن می چرخد، کنایه از آنکه خداوند احسانش را بین بندگان خود به گردش درآورده است. «الا و انکم حاجوا العام صفا واحدا و آیة ذلک انی لست فیکم » امسال حج انجام می دهید به آن نشانه که دیگر علی را در جمع خود نمی بینید. (5)
امام علی (ع) یک عمر بی صبرانه در انتظار شهادت بود و در آخرین رمضان حال و هوای دیگری داشت، هر روزی که از ماه رمضان می گذشت، زمان وصل حضرت نزدیک می شد، او حال ویژه ای می یافت. ....................
لطفاً به ادامه مطلب بروید
بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز میگردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران میباشد.
همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمیآید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانهها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پارهای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشتهاند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.
بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر مینماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود میشناخته اند. با مراجعه به تاریخ میتوان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودهاند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، میتوان به "بحیرای راهب" اشاره نمود.
بنابر این بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثهای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب میشد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کردهاند. حضرت علی (علیه السلام) میفرمایند: "خداوند بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری میکرد."
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و بویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج میبردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره میگرفتند و به کوه حرا (که در شمال شرقی مکه واقع است) میرفتند. این کنارهگیری برای حُنَفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایهگذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه میرفت و مستمندانی را که از آنجا میگذشتند، اطعام مینمود.
در واقع میتوان گفت که این خلوتگزینی، زمینهای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدمهای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت به شمار میرفته است.
در دوران این خلوتگزینیها نیز همچون سایر مراحل گوناگون زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) (که پرورش یافته در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در دامان ایشان است)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی مینمود و گاهی اوقات برای ایشان آذوقه و آب و غذا میبرد.
پس از سپری شدن ایام عبادت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه برگشته و پیش از اینکه به خانه خویش بازگردند، خانه خدا را طواف مینمودند.
این حالات همچنان ادامه یافت تا اینکه سن آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند که دل ایشان را برترین و مطیعترین و خاضع و خاشعترین دلها در برابر خویش یافت، ایشان را مبعوث کرد و به پیامبری گرامی داشت، تا به وسیله قرآنی که آن را روشن و استوار گردانیده، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خویش هدایت کند.
نزول اولین وحی
به عقیده اکثر علمای شیعه، بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز 27 ماه رجب، پنج سال پس از تجدید بنای کعبه، اتفاق افتاد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این هنگام، چهل سال داشتند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، طبق رسم خویش چند روزی بود که برای عبادت و تفکر به غار حرا آمده بودند. در روز بیست و هفتم ماه رجب بود که جبرئیل (یکی از چهار فرشته مقرب الهی و مأمور ابلاغ وحی از جانب پروردگار به پیامبران) به سوی ایشان نازل شد. او بازوی پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل آیات آغازین سوره علق را از جانب خداوند نازل نمود:
"بسم الله الرحمن الرحیم. اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم. به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت که بیافرید. آدمی را از علق بیافرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است. خدایی که بهوسیله قلم آموزش داد و به آدمی آنچه را که نمیدانست، آموخت."
همراه اولین نزول وحی و در لحظه بعثت، حوادثی بزرگ اتفاق افتاد که از آن جمله میتوان به شنیده شدن صدای نالهای اشاره نمود. حضرت علی (علیه السلام) در این باره میگوید: "صدای ناله شیطان را در هنگام نزول اولین وحی به آن حضرت شنیدم. عرضه داشتم: "یا رسول الله این ناله چیست؟" فرمود: "این شیطان است که از اطاعت شدن مأیوس و ناامید شده و چنین به ناله در آمده است." سپس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اضافه فرمود: "تو میشنوی آنچه را من میشنوم و میبینی آنچه را که من میبینم الا اینکه تو مقام نبوت نداری و فقط وزیر و کمک کار من هستی و از راه خیر جدا نمیشوی."
همانطور که قبلاً نیز بیان شد، حضرت علی (علیه السلام) در مواقع مختلف از جمله در دوران خلوتگزینیهای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه حضرت بودهاند و این سخن امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز به طور خاصی بیان میدارد که ایشان در لحظه نزول اولین وحی، در کنار پیامبر حضور داشتهاند. البته مطالعات تاریخی بیان مینماید که تنها شخصی که در آن لحظات، پیامبر را همراهی نموده، امام علی (علیه السلام) بود و احدی جز ایشان، ادعای همراهی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن لحظات را ننموده است. جبرئیل پس از انجام وظیفه خود و ابلاغ آیات الهی، بار دیگر به آسمان بازگشت...............
لطفاً به ادامه مطلب بروید
بحث ما در موجبات شهادت امام موسى بن جعفر عليهماالسلام است . چرا موسى بن جعفر را شهيد كردند ؟ اولا اينكه موسى بن جعفر شهيد شده استاز مسلمات تاريخ است و هيچكس انكار نمى كند .
بنابر معتبرترين و مشهورترين روايات ، موسى بن جعفر ( ع ) چهارده سال در كنج سياهچالهاى زندان بسر برد و در زندان هم از دنيا رفت ، و در زندان ، مكرر به امام پيشنهاد شد كه يك معذرتخواهى و يك اعتراف زبانى از او بگيرند ، و امام حاضر نشد . اين متن تاريخ است .
امام در يك زندان بسر نبرد ، در زندانهاى متعدد بسر برد . او را از اين زندان به آن زندان منتقل مى كردند ، و راز مطلب اين بود كه در هر زندانى كه امام را مى بردند ، بعد از اندك مدتى زندانبان مريد مى شد .
اول امام را به زندان بصره بردند . عيسى بن جعفر بن ابى جعفر منصور ، يعنى نوه منصور دوانيقى والى بصره بود . امام را تحويل او دادند كه يك مرد عياش كياف و شرابخوار و اهل رقص و آواز بود . به قول يكى از كسان او : اين مرد عابد و خداشناس را در جايى آوردند كه چيزها به گوش او رسيد كه در عمرش نشنيده بود .
در هفتم ماه ذى الحجه سال 178 امام را به زندان بصره بردند ، و چون عيد قربان در پيش بود و ايام به اصطلاح جشن و شادمانى بود ، امام را در يك وضع بدى ( از نظر روحى ) بردند . مدتى امام در زندان او بود . كم كم خود اين عيسى بن جعفر علاقه مند و مريد شد . او هم قبلا خيا ل مى كرد كه شايد واقعا موسى بن جعفر همانطور كه دستگاه خلافت تبليغ مى كند مردى است ياغى كه فقط هنرش اين است كه مدعى خلافت است ، يعنى عشق رياست به سرش زده است .
ديد نه ، او مرد معنويت است و اگر مسئله خلافت براى او مطرح است از جنبه معنويت مطلب مطرح است نه اينكه يك مرد دنيا طلب باشد . بعدها وضع عوض شد . دستور داد يك اطاق بسيار خوبى را در اختيار امام قرار دادند و رسما از امام پذيرايى مى كرد . هارون محرمانه پيغام داد كه كلكاين زندانى را بكن . جواب داد من چنين كارى نمى كنم .
اواخر ، خودش به خليفه نوشت كه دستور بده اين را از من تحويل بگيرند والا خودم او را آزاد مى كنم ، من نمى توانم چنين مردى را به عنوان يكزندانى نزد خود نگاه دارم . چون پسر عموى خليفه و نوه منصور بود ، حرفش البته خريدار داشت .
امام را به بغداد آوردند و تحويل فضل بن ربيع دادند . فضل بن ربيع ، پسر ربيع حاجب معروف است ( 1 ) . هارون امام را به او سپرد . او هم بعد از مدتى به امام علاقمند شد ، وضع امام را تغيير داد و يكوضع بهترى براى امام قرار داد . جاسوسها به هارون خبر دادند كه موسى بن جعفر در زندان فضل بن ربيع به خوشى زندگى مى كند ، در واقع زندانى نيست و باز مهمان است . هارون امام را از او گرفت و تحويل فضل بن يحياى برمكى داد . فضل بن يحيى هم بعد از مدتى با امام همين طور رفتار كرد كه هارون خيلى خشم گرفت و جاسوس فرستاد .
رفتند و تحقيق كردند ، ديدند قضيه از همين قرار است ، و بالاخره امام را گرفت و فضل بن يحيى مغضوب واقع شد . بعد پدرش يحيى برمكى ، اين وزير ايرانى عليه ما عليه براى اينكه مبادا بچه هايش از چشم هارون بيفتند كه دستور هارون را اجرا نكردند ، در يك مجلسى سر زده از پشت سر هارون رفت سرش را به گوش هارون گذاشت و گفت : اگر پسر تقصير كرده است ، من خودم حاضرم هر امرى شما داريد اطاعت كنم ، پسرم توبه كرده است ، پسرم چنين ، پسرم چنان .
بعد آمد به بغداد و امام را از پسرش تحويل گرفت و تحويل زندانبان ديگرى به نام سندى بن شاهك داد كه مى گويند اساسا مسلمان نبوده ، و در زندان او خيلى بر امام سخت گذشت ، يعنى ديگر امام در زندان او هيچ روى آسايش نديد ..........................
لطفاً به ادامه مطلب بروید
بنا بوشته مورخين ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سىام عام الفيل (1) بطرز عجيب و بيسابقهاى در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نير گويد:
اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست
بطحا صدف گوهر يكدانه تست
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب
اى نجل خليل خانه خود خانه تست
پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است (2)
اما ولادت اين كودك مانند ولادت ساير كودكان بسادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجيب و معنوى توأم بوده است مادر اين طفل خدا پرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى مي كرد و پيوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مي نمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند زيرا تا باين كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى مي ديد و گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد.
شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كرده اند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حالي كه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدايا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمده اند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق مي كنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است بحق آنكه اين خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، يزيد بن قعنب گويد ما بچشم خود ديديم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد و در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد(و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست) و من داخل خانه خدا شدم و از ميوه هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأديبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من مي شكند و اوست كه در بام خانه ام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد خوشا بر كسي كه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند. (3)
و چنين افتخار منحصر بفردى كه براى على عليه السلام در اثر ولادت در اندرون كعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آينده بدست نيامده است و اين سخن حقيقتى است كه اهل سنت نيز بدان اقرار و اعتراف دارند چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه گويد:
و لم يولد فى البيت الحرام قبله احد سواه و هى فضيلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتكرمته. (4)
يعنى پيش از آنحضرت احدى در خانه كعبه ولادت نيافت مگر خود او واين فضيلتى است كه خداى تعالى به على عليه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجليل و تكريم نمايند.
در جلد نهم بحار در مورد وجه تسميه آنحضرت بعلى چنين نوشته شده است كه چون ابوطالب طفل را از مادرش گرفت بسينه خود چسباند و دست فاطمه را گرفته و بسوى ابطح آمد و به پيشگاه خداوند تعالى چنين مناجات نمود.
يا رب هذا الغسق الدجى
و القمر المبتلج المضىء
بين لنا من حكمك المقضى
ماذا ترى فى اسم ذا الصبى (5)
هاتفى ندا كرد:
خصصتما بالولد الزكى
و الطاهر المنتجب الرضى
فاسمه من شامخ على
على اشتق من العلى (6)
علماى بزرگ اهل سنت نيز در كتب خود بهمين مطلب اشاره كرده اند و محمد بن يوسف گنجى شافعى با تغيير چند لفظ و كلمه در كفاية الطالب چنين مينويسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و اين دو بيت را گفت.
يا اهل بيت المصطفى النبى
خصصتم بالولد الزكى
ان اسمه من شامخ العلى
على اشتق من العلى (7)
و در بعضى روايات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پيش از اينكه بوسيله نداى غيبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حيدر نهاد و هنگاميكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود مي داد گفت خذه فانه حيدرة و بهمين جهت آنحضرت در غزوه خيبر بمرحب پهلوان معروف يهود فرمود:
انا الذى سمتنى امى حيدرة
ضرغام اجام و ليث قسورة (8)
و چون نام آنحضرت على گذاشته شد نام حيدر جزو ساير القاب بر او اطلاق گرديد و از القاب مشهورش حيدر و اسد الله و مرتضى و امير المؤمنين و اخو رسول الله بوده و كنيه آنجناب ابو الحسن و ابوتراب است.
همچنين خدا پرستى و اسلام آوردن فاطمه و ابوطالب نيز از روايات گذشته معلوم مي شود كه آنها در جاهليت موحد بوده و براى تعيين نام فرزند خود بدرگاه خدا استغاثه نموده اند،فاطمه بنت اسد براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بمنزله مادر بوده و از اولين گروهى است كه به آنحضرت ايمان آورد و بمدينه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پيراهن خود را براى كفن او اختصاص داد و بجنازهاش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقين فرمود و دعا نمود. (9)
و ابوطالب هم موحد بوده و پس از بعثت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدو ايمان آورده و چون شيخ و رئيس قريش بود لذا ايمان خود را مصلحة مخفى مينمود،در امالى صدوق است مردى بابن عباس گفت اى عمو زاده رسولخدا مرا آگاه گردان كه آيا ابوطالب مسلمان بود؟گفت چگونه مسلمان نبود در حاليكه ميگفت:
و قد علموا ان ابننا لا مكذب
لدينا و لا يعبأ بقول الا باطل
يعنى مشركين مكه دانستند كه فرزند ما(محمد صلى الله عليه و آله و سلم) نزد ما مورد تكذيب نيست و بسخنان بيهوده اعتناء نمي كند مثل ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه ايمان خود را در دل مخفى نگه مي داشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو ثواب بآنها داد،حضرت صادق عليه السلام هم فرمود مثلابوطالب مثل اصحاب كهف است كه در دل ايمان داشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو پاداش (يكى براى ايمان و يكى براى تقيه) بآنها داد. (10)
اشعار زيادى از ابوطالب در مدح پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مانده است كه اسلام وى از مضمون آنها كاملا روشن و هويداست چنانكه به آنحضرت خطاب نموده و گويد:
و دعوتنى و علمت انك ناصحى
و لقد صدقت و كنت قبل امينا
و ذكرت دينا لا محالة انه
من خير اديان البرية دينا (11)
بحضرت صادق عرض كردند كه(اهل سنت) گمان كنند كه ابوطالب كافر بوده است فرمود دروغ گويند چگونه كافر بود در حاليكه مي گفت:
ألم تعلموا انا وجدنا محمدا
نبيا كموسى خط فى اول الكتب (12)
شيخ سليمان بلخى صاحب كتاب ينابيع المودة درباره ابوطالب گويد:
و حامى النبى و معينه و محبه اشد حبا و كفيله و مربيه و المقر بنبوته و المعترف برسالته و المنشد فى مناقبه ابياتا كثيرة و شيخ قريش ابوطالب. (13)
يعنى ابوطالب كه رئيس و بزرگ قريش بود حامى و كمك پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و او را بسيار دوست داشت و كفيل معيشت و مربى آنحضرت بود و بنبوتش اقرار و برسالتش اعتراف داشت و در مناقب او اشعار زيادى سروده است.(درباره اثبات ايمان ابوطالب مطالب زيادى در كتب دينى نوشته شده و كتابهاى مستقلى نيز مانند كتاب ابوطالب مؤمن قريش برشته تأليف در آمده است) .
بارى ولادت على عليه السلام در اندرون كعبه مفاخر بنى هاشم را جلوه تازهاى بخشيد و شعراى عرب و عجم در اينمورد اشعار زيادى سروده اند كه در خاتمه اين فصل بچند بيت از سيد حميرى ذيلا اشاره مي گردد.
ولدته فى حرم الاله امه
و البيت حيث فنائه و المسجد
بيضاء طاهرة الثياب كريمة
طابت و طاب وليدها و المولد
فى ليلة غابت نحوس نجومها
و بدت مع القمر المنير الاسعد
ما لف فى خرق القوابل مثله
الا ابن امنة النبى محمد (14)
مادرش او را در حرم خدا زائيد در حاليكه بيت و مسجد الحرام آستانه او بود.
آن مادر نورانى كه لباسهاى پاكيزه ببر داشت و خود پاكيزه بود و مولود او و محل ولادت نيز پاكيزه بود.
در شبى كه ستاره هاى منحوسش ناپيدا بوده و سعيدترين ستاره بهمراه ماه پديد آمده بود .
قابلههاى(دنيا) هيچ مولودى را مانند او لباس نپوشاينده اند(يعنى هرگز مولودى مانند او بدنيا نيامده) بجز پسر آمنه محمد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم.
پى نوشتها:
(1) حبشىهاى فيل سوار كه باصحاب فيل سوار كه باصحاب فيل مشهورند تحت فرماندهى ابرهه براى ويران كردن كعبه بمكه آمده بودند كه خداوند همه آنها را هلاك نمود و خود ابرهه نيز آخرين نفر بود كه بهلاكت رسيد چنانكه در قرآن كريم فرمايد: (ألم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل؟) اعراب حجاز آن سال را مبارك شمرده و نامش را عام الفيل گذاشتند و ولادت نبى اكرم نيز در همانسال بوده است تا 71 سال پس از آنواقعه يعنى تا سال 18 هجرى عام الفيل مبدأ تاريخ مسلمين بود ولى در سال مزبور كه ششمين سال خلافت عمر بود برهنمائى حضرت امير از عام الفيل صرفنظر و سال هجرت نبوى مبدأ تاريخ مسلمانان قرار گرفت.
(2) ابوطالب پيش از ولادت على عليه السلام داراى سه پسر ديگر هم بود كه به ترتيب عبارتند از طالب،عقيل،جعفر.
(3) امالى صدوق مجلس 27 حديث 9ـروضة الواعظين جلد 1 ص 76ـبحار الانوار جلد 35 ص 8ـكشف الغمه ص .19
(4) فصول المهمه ص .14
(5) اى پروردگار صاحب شب تاريك و ماه نور دهنده از حكم مقضى خود براى ما آشكار كن كه اسم اين كودك را چه بگذاريم.
(6) شما دو نفر (ابوطالب و فاطمه) اختصاص يافتيد بفرزند پاكيزه و برگزيده و پسنديده پس نام او على است و على از نام خداوند على الاعلى مشتق شده است.
(7) ينابيع المودة باب 56 ص 255ـكفاية الطالب ص .406
(8) من آنكسم كه مادرم نام مرا حيدر نهاد،شير بيشهام چنان شيرى كه زورمند و پنجه افكن باشد.
(9) اعلام الورىـاصول كافى جلد 2 ابواب تاريخـامالى صدوق مجلس 51 حديث .14
(10) امالى صدوق مجلس 89 حديث 12 و 13ـروضة الواعظين جلد 1 ص 139
(11) بحار الانوار جلد 35 ص 124ـمرا(بدين خود) دعوت كردى و من دانستم كه يقينا تو خير خواه منى و تو از اين پيش راستگو و امين بودى و دينى را بمردم عرضه داشتى كه آن بهترين اديان است.
(12) اصول كافى جلد 2 باب ابواب التاريخـآيا ندانستيد كه ما محمد(ص) را مانند موسى به پيغمبرى يافتيم كه در كتابهاى گذشته نامش نوشته شده است.
(13) ينابيع المودة باب 52 ص .152
(14) روضة الواعظين جلد 1 ص .81
برگرفته از: http://www.emamali.net/Date/velaiat.htm
حضرت امام محمد باقر عليه السلام امامي است كه همة لحظات عمر با بركتش، در راه ارشاد و هدايت انسانها به پايان رسيد. امامي كه از زمينهسازيهاي پدرش امام سجاد علیه السلام در راستاي معرفي مكتب تشيع و مبارزه با طاغوت زمان بهرهبرداري بسيار كرد، و با تربيت شاگردان برجسته، و تبيين فقه ناب اسلام و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بزرگترين قدم را براي شناسايي تشيع و مكتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ برداشت. او در سن چهار سالگي در كربلا و ماجراي عاشوراي حسيني حضور داشت، و در سفر كوفه و شام همراه پدر، همة سختي اين سفر را تحمل كرد، و بر اساس فرهنگ عاشورا تربيت شد. او تجسمي از ارزشهاي والاي انساني و كمالات اخلاقي بود، پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله از او ياد و تجليل فراواني نموده است؛ جابر بن عبدالله انصاري ميگويد: از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنيدم فرمود: اي جابر! تو به مردي از خاندان من ميرسي كه همنام و همشكل من است، علم را ميشكافد و تفسير و توضيح ميدهد.[1]
زندگي امام باقر عليه السلام را ميتوان در سه بخش بيان نمود: 1 – امام باقر عليه السلام در عصر پدر (38 سال). 2 – دوران امامت (20 سال). 3 – نمونهاي از گفتار و رفتار امام باقر عليه السلام .
بخش اول: اسم مبارك آن حضرت محمد ـ لقبش باقر، شاكر و امين. كنيهاش ابوجعفر، نام پدر گراميش علي بن الحسين عليه السلام و نام مادر بزرگوارش فاطمه دختر امام حسن مجتبي عليه السلام (در اول رجب سال 57 هـ . ق در مدينه النبي متولد و در سال 114 هـ . ق در همان شهر شهيد و از دنيا رفت. او از دو طرف نَسَبش به هاشم ميرسيد و هم از دو طرف نسبش به امام علي عليه السلام ميرسيد، و قبر شريفش مدينه، در قبرستان[2] بقيع كنار قبر پدر بزرگوارش امام سجاد عليه السلام ميباشد.
دوران عمر شريفش: (1 – سه سال و شش ماه و ده روز با جدّ بزرگوارش امام حسين عليه السلام . 2 – سي و چهار سال و پانزده روز با پدرش امام سجاد عليه السلام . 3 – نوزده سال و ده ماه و 12 روز مدت امامت).
امام صادق عليه السلام در بارة مقام مادر امام باقر عليه السلام فرموده است: «كانت صديقه لم تدرك في آل الحسن امرأهٌ مثلها»[3] او يك صديقة راستگو و راستكردار بود و در خاندان امام حسن عليه السلام بانويي مانند او يافت نميشود.
بخش دوم و سوم: دوران امامت امام باقر عليه السلام : در محرم سال 95 هـ . ق پس از شهادت پدر بزرگوارش امام سجاد عليه السلام دوران امامت امام باقر عليه السلام هنگامي كه 38 سال از عمر شريفش ميگذشت، آغاز گرديد و تا ذيحجه 114 هـ . ق حدود 20 سال طول كشيد و امام باقر عليه السلام در اين مدت در مدينه زندگي ميكرد و خلفاي عصرش به ترتيب چنين بودند: 1 – وليد بن عبدالملك، كه حدود پنج ماه از امامت امام باقر عليه السلام در عصر خلافت او واقع شد.
2 – سليمان بن عبدالملك، از سال 96 تا 99 هـ . ق كه چهار سال و دو ماه از امامت امام باقر عليه السلام در اين عصر بود.
3 – عمر بن عبدالعزيز، از سال 99 تا 101 كه دو سال و پنج ماه از امامت امام باقر عليه السلام با اين عصر مصادف شد.
4 – يزيد بن عبدالملك، از سال 101 تا 105 هـ . ق كه چهار سال و دو ماه از امامت امام باقر عليه السلام در اين عصر بود.
5 – هشام بن عبدالملك از سال 105 تا 114 هـ .ق كه حدود 9 سال بخش آخر امامت امام باقر عليه السلام در اين عصر پر آشوب واقع شد، و سرانجام به دستور او توسط والي مدينه مسموم شد و به شهادت رسيد.[4]
تأسيس حوزة علميه و نهضت فرهنگي تشيّع: امام باقر عليه السلام دريافته بود كه فرهنگ تشيع در انزوا قرار گرفته و زير چكمة جلادان اموي، بيرمق مانده است، از اين رو لازم بود به يك انقلاب وسيع فرهنگي دست بزند و با تشكيل حوزة علميه و تربيت شاگردان برجسته، فقه آل محمد صلی الله علیه وآله و خط فكري تشيع را آشكار سازد و آن حضرت به خوبي ميدانست كه همين موضوع زمينة عميق و بنيان كن براي مبارزه با طاغوتيان خواهد شد، و در دراز مدت، شيعيان را به صحنه ميآورد، و مكتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ را زنده خواهد كرد. لذا امام باقر عليه السلام زمينهسازي بسيار عميق و خوبي را در اين راستا نمود و پس از او فرزند برومندش امام صادق عليه السلام با تشكيل حوزة علمية چهار هزار شاگردي آن را به ثمر رسانيد و به عنوان يك دانشگاه عظيم اسلامي، در تاريخ اسلام آشكار و ماندگار ساخت. بنابراين ميتوان گفت: امام باقر عليه السلام مؤسس و بنيانگذار حوزة علمية شيعه و نهضت فكري و انقلاب فرهنگي تشيع بود.[5]
امام باقر عليه السلام شاگرداني مانند: محمد بن مسلم، زراره بن اعين، ابوبصير، بريد بن معاويه را تربيت كرد كه امام صادق عليه السلام فرمود: اين چهار نفر مكتب و احاديث پدرم را زنده كردند. و فرمود: صلوات خدا بر آنها در حال زندگي وپس از مرگ[6]. يكي از شاگردان پرورش يافتة امام باقر عليه السلام يعني جابر بن يزيد جُعفي پس از هيجده سال كسب علم و آموختن هفتاد هزار حديث از محضر امام باقر عليه السلام هنگام وداع از آن حضرت (براي مراجعت به كوفه) از ايشان تقاضاي حديث و پند و نصيحت ميكند! امام باقر عليه السلام ميفرمايد: بعد از هيجده سال كسب علم و كمال بس نيست؟ جابر عرض ميكند: آري شما دريايي هستيد كه آبش تمام نميشود و به قعر آن نميتوان رسيد. امام باقر عليه السلام ميفرمايد: سلام مرا به شيعيانم برسان و به آنها اعلام كن بين ما و خداوند هيچ خويشاوندي نيست، و به پيشگاه خداوند كسي نزديك نگردد مگر در پرتو اطاعت و پيروي، اي جابر كسي كه خدا را اطاعت كند و ما را دوست بدارد، او دوست ما خواهد بود، و كسي كه نافرماني خدا كند دوستي ما به حال او سودي نخواهد بخشيد.[7]
[1] - اصول كافي، ج 1، ص 469.
[2] - الارشاد شيخ مفيد، ترجمة حاج سيدهاشم رسولي محلاتي، انتشارات علميه الاسلاميه، چاپ دوم، قطع وزيري، ص 156.
[3] - اصول كافي، ج 1، ص 496.
[4] - اقتباس از تتمه المنتهي، ص 73 تا 90 از تاريخ يعقوبي آدرس داده شده.
[5] - گرچه اساس تشيع در عصر رسول خدا صلی الله عليه وآله پيريزي شد ولي حكومت ننگين بنياميه اين اساس را درهم ريخت، امام باقر عليه السلام آن را نوسازي كرد.
[6] - بهجه الآمال، ج 4، ص 69 (به نقل از سيرة چهارده معصوم، محمد محمدي اشتهاردي، ص 463، نشر مطهر، 1378، قطع وزيري).
[7] - سفينه البحار، ج 2، ص 142، بحار، ج 78، ص 183.

این عید پر از عطر دل انگیز خداست / سرشار ترین آینه ی خاطره هاست/
نوروز خوشت همیشه رنگین با عشق / آراسته با دلی که همراه خداست . . .
عید نوروز و آغاز سال نو بر شما مبارک باد
بیست و دوم بهمن
سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران مبارک باد
![]()
ولادت، كودكي، نوجواني امام صادق عليه السّلام تا دورة امامت آن حضرت ![]()
امام صادق ـ عليه السّلام ـ همزمان با سالروز ولادت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در هفدهم ماه ربيع الاول در شهر «يثرب» (مدينه الرسول) مصادف با سال هشتاد و سه هجري، در دودمان رسالت و نبوت، قدم به عرصة حيات گذاشت.[1] نام پدرش باقر (امام پنجم شيعيان) و مادرش حضرت «امّ فروه» از شيفتگان مقام ولايت و عصمت و يكي از بانوان با فضيلت و باتقوي بود؛[2] فضيلت او در حدي بود كه گاه امام صادق ـ عليه السّلام ـ را با عنوان «ابن المكرمه» (فرزند بانوي بزرگوار) صدا ميكردند.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ قد متوسطي داشتند؛ سرخ رو، سفيد اندام، بيني كشيده و موهاي مجعد مشكي داشتند و بر گونهشان خال سياهي بود.[3]
ايشان در خانواده عصمت و ولايت، در كنار جد (امام سجاد ـ عليه السّلام ـ ) و پدر (امام باقر ـ عليه السّلام ـ ) و در آغوش مادر، بزرگ شد امر تغذيه و شيردهي ايشان را مادرش شخصاً بر عهده گرفت. به ويژه ايشان در دوران كودكي به سببي ضعيف و لاغر بودند.[4]
اسناد تاريخي نشان ميدهند كه ايشان در دوران كودكي ضعيف الجسم و ضعيف البنيه بوده و بيماريهاي متعددي متحمل شدهاند كه هر كدام را در ساية عنايت و دعاي اهل خانواده پشت سر گذاشتهاند. از حدود پس از دو سالگي وضع و حال عادي يافته و نيازش به پرستاري و مراقبت كمتر شده است.[5]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ 12 تا 15 سال (بنابر اختلاف اقوال) تحت تربيت جدّ بزرگوارش امام سجاد ـ عليه السّلام ـ بودند.[6] امام صادق از آغاز طفوليت شاهد و نظارهگر رفت و آمد دانشجويان و فضيلت پژوهان به منزل جد بزرگوارش و پدر گرانقدرش بودند. او در اين رفت و آمدها تماشاگر بحثها و گفتگوهاي علمي و فقهي آنان در زمينههاي مختلف علوم اسلامي بودند. از آغاز طفوليت تار گوش و صفحات قلبش با انوار علم و دانش و فضيلت آشنايي و مؤانست پيدا ميكند. شب زنده داريها و سجدههاي طولاني امام سجاد زين العابدين ـ عليه السّلام ـ اثر خاصي در روحية ايشان باقي گزارده بود به گونهاي كه هنوز به حدّ بلوغ و رشد كامل جسماني نرسيده بود كه عاشق و دلباختة عبادت و اطاعت الهي ميشود. زمزمهها و دعاها و اذكار امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در روح او نقش ميبست و او را بيش از پيش شيفتة راه و رسم خدايي ميكرد. آثار تربيت امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در زندگي بعدي امام در عبادات و حالات و نماز او، زمزمه و شب زنده داريهايشان مشهود است. و آنقدر خود را در اين مسير به مشقت وا ميدارد (قبل از بلوغ) كه مورد نهي و ممانعت پدر قرار ميگيرد. خود امام در اين باره ميفرمايد: «من نوجواني بودم و در عبادت مستحب بسيار كوشا بودم پدرم به من فرمود: فرزندم با توجه به سنّ كوچكت، از اين عمل كمتر كن، وقتي بندهاي محبوب خدا باشد خدا با عمل كم هم از او راضي ميشود.»[7]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ پس از شهادت امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در محضر پدرش به فعاليت و تلاش ميپرداخت. ايشان ده سال داشته كه در جلسات بحث جد و بعدها جلسات درس پدر شركت ميكرد، در حالي كه افراد شركت كننده در آن جلسات همه از افراد مسنّ، و يا بزرگسال بودند.[8]
خُلق و خوي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ سهم زيادي در گسترش اسلام داشت. آن حضرت اسوه ي تمام عيار اخلاق انساني بود. يکي از اهداف مهم بعثت حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ترويج و گسترش فضايل اخلاقي در جامعه بود. خود آن حضرت مي فرمايد: «اِنّما بُعثتُ لِاُتمم مَکارِمَ الاَخلاقِ»[1] من براي تکميل و گسترش فضائل اخلاقي مبعوث شده ام.
جاذبه ي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در جلب مردم به خوبي در روايات تاريخي منعکس شده است. اما قبل از آن، صراحت قرآن، بهترين شاهد اين امر است که مي فرمايد: «اِنّک لعلي خلق عظيم»[2] تو بر نيکو خُلق عظيم آراسته اي. «فَبما رحمةٍ من الله لنت لهم و لو کنت فظّاً غليظ القلب لانفضّوا من حولک»[3] به سبب رحمت خداست که تو با آنها اين چنين خوشخوي و مهربان هستي، اگر تند خود و سخت دل مي بودي از گرد تو پراکنده مي شدند.
به همين دليل است که خداوند متعال از آن حضرت مي خواهد که با رويي گشاده، پذيراي نو مسلمانان باشد: «وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ»[4] چون ايمان آوردگان به آيات ما نزد تو آمدند، بگو: سلام بر شما، خدا بر خويش مقرّر کرد که شما را رحمت کند.
و فرمود: «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»[5] اهل ايمان را زير پر و بال خود گير و با کمال حُسن و خُلق با آنان رفتار نما.
بيشترين توصيفات موجود از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از امام علي ـ عليه السلام ـ و يار ديرين آن حضرت است: «رسول الله نه زياده از معمول بلند بوده و نه زياده از معمول کوتاه، بلکه ميانه بالا بود. مويش نه بسيار مجعد بود و نه بسيار صاف بي شکن، بل چين و شکني اندک و دلپذير داشت. چهره اش نه لاغر بوده و نه فربه، بل چهره اي مدوّر داست با رنگي سفيد مايل به سرخي. چشمانش سياه و مژگانش برگشته بود. درشت استخوان بود و گشاده سينه ، بدنش را موي اندک بود و تنها روي سينه اش مويي تنگ داشت. دست ها و پاهايش زمخت مي نمودند با انگشتاني مايل به ستبري، چون راه مي رفت محکم و استوار مي رفت و چنان پاي از زمين بر مي کند که گويي از بلندي به پستي مي آمد. چون مي خواست به کسي روي کند، سر بر نمي گردانيد که با تمام بدن به سوي او بر مي گشت. دليرترين آنها و راستگوترين شان بود و به عهد خود سخت پايبند. از همه مردم زبانش نرمتر بود و در معاشرت از همه بهتر.[6]
علي ـ عليه السلام ـ درباره ي خُلق اجتماعي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي فرمايد: «کسي که براي نخستين بار او را مي ديد، هيبتش او را مي گرفت؛ هر کس با او معاشرت مي کرد، دوستيش را به دل مي گرفت.[7] آن گه که به اصحابش مي نگريست، لحظات نگاه را به تساوي ميان شان تقسيم مي کرد،[8] وقتي به کسي دست مي داد پيش از او دست خويش را باز نمي کشيد، همچنان که صورتش را از او بر نمي گرداند مگر آن که او برگرداند.[9]
او چهره اي گشاده داشت. تند خود و ملامت گر و فحّاش و مزّاح نبود. [10] سيره ي او ميانه روي، سنت او هدايت و رشد، سخنش معيار حق و حکمش عدل بود.[11].........................
لطفاً به ادامه مطلب بروید
🗓 تقویم شیعه
🔴 ۱۷ ربیع الاول
مطلب ارسالی از طرف خانم امامی
🌺 ۱ـ ﻭﻟﺎﺩﺕ پیامبر اکرم ﺻﻠّﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻋﻠﻤﺎﻯ ﺷﻴﻌﻪ
🔷 ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻓﺠﺮ ﺭﻭﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﺩﺭ ﻣﻜﻪ ﻣﻌﻈﻤﻪ ﻭﻟﺎﺩﺕ ﺑﺎ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻴّﺪ ﺍﻟﺎﻧﺒﻴﺎﺀ ﻣﺤﻤّﺪ ﻣﺼﻄﻔﻰ ﺻﻠّﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻭﻟﺎﺩﺕ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺍﻧﻮﺷﻴﺮﻭﺍﻥ ﻣﻘﺎﺭﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺎﻝ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﻓﻴﻞ ﻫﻠﺎﻙ ﺷﺪﻧﺪ.
📝 (ﻛﺸﻒ ﺍﻟﻐﻤﺔ: ﺝ 1، ﺹ 14. ﺍﻋﻠﺎﻡ ﺍﻟﻮﺭﻯ: ﺝ 1، ﺹ 42. ﺗﻬﺬﻳﺐ: ﺝ 6، ﺹ 2. ﺯﺍﺩ ﺍﻟﻤﻌﺎﺩ: ﺹ 345. ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺍﻟﻤﻘﺎﺻﺪ: ﺹ 9. ﻣﺼﺒﺎﺡ ﺍﻟﻤﺘﻬﺠﺪ: ﺹ 733. ﺍﻟﻌﺪﺩ ﺍﻟﻘﻮﻳﺔ: ﺹ 110. ﻣﺼﺎﺭﻉ ﺍﻟﺸﻬﺪﺍﺀ ﻭ ﻣﻘﺎﺗﻞ ﺍﻟﺴﻌﺪﺍﺀ: ﺹ 23. ﻓﻴﺾ ﺍﻟﻌﻠﺎﻡ: ﺹ 220. ﺑﺤﺎﺭ ﺍﻟﺎﻧﻮﺍﺭ: ﺝ 17، ﺹ 280، ﺝ 55، ﺹ 361، ﺝ 95، ﺹ 194)
🌷 ﻧﺎﻡ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤّﺪ ﺻﻠّﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ، ﻭ ﻛﻨﻴﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺍﺑﻮﺍﻟﻘﺎﺳﻢ ﺍﺳﺖ. ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﱠﱠﻪ، ﻭ ﻧﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻣﻨﻪ ﺑﻨﺖ ﻭﻫﺐ ﺍﺳﺖ.
📝 (ﺍﻋﻠﺎﻡ ﺍﻟﻮﺭﻯ: ﺝ 1، ﺹ 44 43. ﻛﺸﻒ ﺍﻟﻐﻤﺔ: ﺝ 1، ﺹ 15. ﻣﺴﺎﺭ ﺍﻟﺸﻴﻌﻪ: ﺹ 30)
🌹 ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻭﻟﺎﺩﺕ، ﻧﻮﺭ ﺍﺯ ﭘﻴﺸﺎﻧﻰ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻟﺎﻣﻊ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻮﻯ ﻣﺸﻚ ﺍﺯ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺳﺎﻃﻊ ﻣﻰ ﮔﺸﺖ. ﻧﻮﺭﻯ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺐ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺣﺠﺎﺯ ﺳﺎﻃﻊ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﺎﻟﻢ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮔﺮﺩﻳﺪ. ﺗﺨﺖ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺳﺮﻧﮕﻮﻥ ﺷﺪ، ﻭ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻟﺎﻝ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﻤﻰ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ. ﻣﻠﺎﺋﻜﻪ ﻣﻘﺮﺏ ﻭ ﺍﺭﻭﺍﺡ ﺍﺻﻔﻴﺎﻯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻭﻟﺎﺩﺕ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺣﻀﻮﺭ ﻳﺎﻓﺘﻨﺪ، ﻭ ﺭﺿﻮﺍﻥ ﺧﺎﺯﻥ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺎ ﺣﻮﺭﻳﺎﻥ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻧﺪ، ﻭ ﺍﺑﺮﻳﻘﻬﺎ ﻭ ﺗﺸﺖﻫﺎ ﺍﺯ ﻃﻠﺎ ﻭ ﻧﻘﺮﻩ ﻭ ﺯﻣﺮﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﺣﺎﺿﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻣﻨﻪ ﺷﺮﺑﺘﻬﺎ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺁﺷﺎﻣﻴﺪ. ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻭﻟﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﺁﺑﻬﺎﻯ ﺑﻬﺸﺖ ﻏﺴﻞ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻄﺮﻫﺎﻯ ﻓﺮﺩﻭﺱ ﻣﻌﻄﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ.
📝 (ﺣﻖ ﺍﻟﻴﻘﻴﻦ: ﺹ 27)
✨ ﻣﻌﺠﺰﺍﺕ ﻭﻟﺎﺩﺕ ﺣﻀﺮﺕ:
💠 ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﻭﻟﺎﺩﺕ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻫﺮ ﺑﺘﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﺎﻯ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ ﻛﻨﮕﺮﻩ ﺍﺯ ﺍﻳﻮﺍﻥ ﻛﺴﺮﻯ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺖ. ﺩﺭﻳﺎﭼﻪ ﺳﺎﻭﻩ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﻰ ﭘﺮﺳﺘﻴﺪﻧﺪ ﺧﺸﻚ ﻭ ﺑﺪﻝ ﺑﻪ ﻧﻤﻜﺰﺍﺭ ﺷﺪ. ﺩﺭ ﻭﺍﺩﻯ ﺳﺎﻭﻩ ﻛﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﻛﺴﻰ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺏ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺁﺏ ﺟﺎﺭﻯ ﺷﺪ. ﺁﺗﺸﻜﺪﻩ ﻓﺎﺭﺱ ﻛﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺷﺐ ﻭﻟﺎﺩﺕ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪ. ﻋﻠﻢ ﻛﺎﻫﻨﺎﻥ ﻭ ﺳﺤﺮ ﺳﺎﺣﺮﺍﻥ ﺑﺎﻃﻞ ﮔﺮﺩﻳﺪ، ﻭ ﻃﺎﻕ ﻛﺴﺮﻯ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻧﻴﻢ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻤﺎﻳﺎﻥ ﺍﺳﺖ.
📝 (ﻗﻠﺎﺋﺪ ﺍﻟﻨﺤﻮﺭ: ﺝ ﺭﺑﻴﻊ ﺍﻟﺎﻭﻝ، ﺹ 100)
📢 ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻭﻟﺎﺩﺕ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﻳﻦ ﻧﺪﺍ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺷﻨﻴﺪﻩ ﺷﺪ: «ﺟﺎﺀ ﺍﻟﺤﻖ ﻭ ﺯﻫﻖ ﺍﻟﺒﺎﻃﻞ، ﺍﻥ ﺍﻟﺒﺎﻃﻞ ﻛﺎﻥ ﺯﻫﻮﻗﺎً».
📝 (ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺳﺮﺍﺀ: ﺁﻳﻪ 84. ﻗﻠﺎﺋﺪ ﺍﻟﻨﺤﻮﺭ: ﺝ ﺭﺑﻴﻊ ﺍﻟﺎﻭﻝ، ﺹ 101)
🌺 ۲ـ ﻭﻟﺎﺩﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ
🍀 ﺩﺭ ۱۷ ﺭﺑﻴﻊ ﺍﻟﺎﻭﻝ ﺳﺎﻝ 83 ﻩ’ ﻭﻟﺎﺩﺕ ﺑﺎ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻌﻔﺮ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺩﺭ ﻣﺪﻳﻨﻪ ﻣﻨﻮّﺭﻩ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
📝 (ﺍﻋﻠﺎﻡ ﺍﻟﻮﺭﻯ: ﺝ 1، ﺹ 514. ﺍﺭﺷﺎﺩ: ﺝ 2، ﺹ 179. ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﺎﺋﻤﺔ: ﺹ 10. ﻣﺴﺎﺭ ﺍﻟﺸﻴﻌﺔ: ﺹ 30. ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺍﻟﻤﻘﺎﺻﺪ: ﺹ 9. ﺑﺤﺎﺭ ﺍﻟﺎﻧﻮﺍﺭ: ﺝ 95، ﺹ 194. ﺍﻟﻌﺪﺩ ﺍﻟﻘﻮﻳﺔ: ﺹ 147. ﻓﻴﺾ ﺍﻟﻌﻠﺎﻡ: ﺹ 222)
🌹 ﻧﺎﻡ ﻣﺒﺎﺭﻙ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺟﻌﻔﺮ ﻭ ﻛﻨﻴﻪ ﺷﺮﻳﻔﺶ ﺍﺑﻮﻋﺒﺪﺍﻟﻠﱠﱠﻪ ﻭ ﻟﻘﺐ ﻧﻮﺭﺍﻧﻰ ﺣﻀﺮﺕ ﺻﺎﺩﻕ ﺍﺳﺖ. ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﺵ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺎﻗﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﮔﺮﺍﻣﻰ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺟﻨﺎﺏ ﺍﻡّ ﻓﺮﻭﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻣﻰ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ: «ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﺯ ﺑﺎﻧﻮﺍﻥ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎﺭ ﺑﻮﺩ».
📝 (ﻛﺎﻓﻰ: ﺝ 1، ﺹ 472)
🌷 ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﻫﻔﺖ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻋﺒﺎﺭﺗﻨﺪ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻮﺳﻰ ﻛﺎﻇﻢ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ، ﺍﺳﻤﺎﻋﻴﻞ، ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﱠﱠﻪ، ﻣﺤﻤّﺪ ﺩﻳﺒﺎﺝ ﺍﺳﺤﺎﻕ، ﻋﻠﻰ ﻋﺮﻳﻀﻰ، ﻋﺒﺎﺱ،ﺍﻡ ﻓﺮﻭﺓ، ﺍﺳﻤﺎﺀ، ﻓﺎﻃﻤﻪ.
📝 (ﻣﻨﺎﻗﺐ: ﺝ 4، ﺹ 280)
🌸 ﺩﺭ ﺷﻤﺎﻳﻞ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ: ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻗﺪ ﻭ ﺍﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﺭﻭ ﻭ ﺳﻔﻴﺪ ﺑﺪﻥ ﻭ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﺑﻴﻨﻰ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﻯ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺳﻴﺎﻩ ﻭ ﻣﺠﻌّﺪ ﻭ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺷﺎﻥ ﺧﺎﻝ ﺳﻴﺎﻫﻰ ﺑﻮﺩ.
📝 (ﻣﻨﺘﻬﻰ ﺍﻟﺎﻣﺎﻝ: ﺝ 2، ﺹ 121)
🌍 @shiaidea 🌿.:: شیعه آیدیا ::.
در سوگ نبی جهان سیه می پوشد
در سینه، دل از داغ حسن می جوشد
از مـاتم هشتمیــن امــــــام معصــوم
هر شیعه ز درد، جام غم می نوشد.
سالروز رحلت جانگداز خاتم مهربانى و عشق، پیامبر عظیمالشأن اسلام حضرت رسول اکرم (ص)، شهادت کریم آل طه دومین نور ولایت، صاحب کرامت و شفیع قیامت، امام حسن مجتبی (ع) و شهادت امام غریب حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع) بر شما سروران گرامی تسلیت باد.
زیارت اربعین از دور یا نزدیک؟!

کهن ترین و معتبرترین منبعی که روایت مشهور نشانه های پنجگانه مؤمن را از امام حسن عسکری علیه السلام نقل کرده است کتاب «المزار» اثر دانشمند یگانه، مرحوم شیخ مفید (م 410 ق) است. [1] پس از او شاگردش مرحوم شیخ طوسی (م 460 ق) نیز این روایت را در کتاب مشهور خود، به نام تهذیب الاحکام، نقل کرد [2].
آنچه اعتبار این روایت را خدشه دار می کند، مرسل بودن آن است؛ زیرا در نقل هر دو عالم، روایت با تعبیر «رُوِیَ عَن أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَسْكَرِیِّ علیه السلام » شروع شده و سلسله سندی به چشم نمی خورد. چنین سندی در علم حدیث، آسیبی جدی به اعتبار آن نقل زده و سبب می شود کارشناس حدیث توجه شایسته ای به آن نداشته باشند.
اما آنچه این ضعف را جبران کرده؛ اعتقاد ما را به صدور این روایت از امام عسکری علیه السلام تقویت می کند سه امر است: 1. نقل این روایت از سوی دو دانشمند طراز اول امامیه یعنی شیخ مفید و شیخ طوسی رحمهما الله 2. توجه به این روایت و نقل آن از سوی حدیث پژوهان نامدار بعدی و انعکاس آن در منابع متعدد 3. نقل سندی برای این روایت توسط مرحوم ابن مشهدی (م 610 ق) در کتاب المزار الکبیر [3].
«زیارت اربعین» سیدالشهداء علیه السلام دومین این شعارهاست. طبق این روایت شریف، حضور در کربلای معلی و زیارت آن حضرت در چهلمین روز شهادتش، شعار پیروان مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام است که بحمد الله چند سالی است این شعار، عجیب عالم گیر شده است
در نقل شیخ مفید (ره) آمده است: عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ صَلَاةُ الْإِحْدَى وَ الْخَمْسِینَ وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ.
«علامات» جمع «علامت» است. این واژه به معنای نشانی است که با آن صاحب نشان از دیگران جدا و شناخته می شود. [4] که جنس این علامت بسته به نوع کاربرد آن، متفاوت و متناسب با واژگانی خواهد بود که همراه آن به کار می رود، برای مثال وقتی گفته می شود «علامت راه»، منظور علائم و نشانه هایی است که یک راه را از دیگر راهها متمایز می کنند.
وقتی علامت برای چیزی از جنس فرهنگ و مکتب به کار رود مراد از آن، شعاری [5] است که پیروان آن مکتب را از پیروان مکاتب دیگر متمایز می گرداند؛ بنابراین مراد از «علامت مؤمن» در این روایت، رفتارهای ویژه ای است که مؤمنان یعنی پیروان مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام را از دیگران متمایز ساخته و سبب شناسایی آنها می شود.
با این بیان معلوم می شود ترک این موارد اگر از روی عمد و عناد و بر اساس مبنای فکری و عقیدتی نباشد سبب خروج فرد از دایره ایمان نمی شود؛ نهایت این است که او افزون بر از دست دادن ثواب انجام آن عمل، نتوانسته است شعار اهل ایمان را سر دهد؛ نه آنکه حکم به بی ایمانی او شود.
بجا آوردن هفده رکعت نماز واجب یومیه و اهتمام به سی و چهار رکعت نماز مستحبی روزانه به شکلی که در احکام بیان شده است اولین شعار و نشان پیروان این مکتب است که فرمود: «صَلَاةُ الْإِحْدَى وَ الْخَمْسِینَ»؛ پنجاه و یک رکعت نماز روزانه.
«زیارت اربعین» سیدالشهداء علیه السلام دومین این شعارهاست. طبق این روایت شریف، حضور در کربلای معلی و زیارت آن حضرت در چهلمین روز شهادتش، شعار پیروان مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام است که بحمد الله چند سالی است این شعار، عجیب عالم گیر شده است. همایشی حیرت آور از شور و دلدادگی که حیات این مکتب را فریاد می زند. گامهایی که نشان می دهد مؤمنان به قرآن و عترت علیهم السلام هستند؛ وجود دارند؛ محکم ایستاده اند و پر توان حرکت می کنند؛ خستگی را خسته کرده اند و در دنیای غربت از مرزها گذشته اند و صفا و صمیمیت را در عمل معنا کرده اند. و همه اینها به عشق این مکتب است و بس.
سوم به دست کردن انگشتر است و چهارم بر خاک سجده کردن و پنجم بلندگفتن بسم الله الرحمن الرحیم در نماز. این سه نیز شعار و نشانی است که پیروان این مکتب را از دیگران جدا کرده و سبب شناخت آنها می شود.
لطفاً به ادامه مطلب بروید
فرارسيدن ايام تاسوعا و عاشورای حسيني را كه يادآور رشادتها و مظلوميتهای خاندان پاك رسالت است، به عموم ملت ايران و همه آزادگان و شيفتگان حق و فضيلت و عدالت در سرتاسر جهان تسليت ميگويیم.
عاشورا نمایش پرشکوه عشق است که با ایثار و از خودگذشتگی امام حسین علیه السلام و یاران فداکار آن حضرت در صحنه کربلا خلق می شود. حماسه کربلا حقیقتی را در کهکشان عشق و خون به تصویر کشید تا دیگر کسی برای چشم پوشیدن از آفتاب حقیقت، بهانه ای نیابد. کربلا صحنه وقوع حماسه جاویدی است که وجدان انسان های آگاه، صلابت آسمانی اش را ستایش می کند و در برابر قداست و عظمت آن سر تعظیم فرود می آورد. نام آنانی که در معراج کربلا تن به خاک سپردند و به افلاک پرکشیدند، بعد از گذر قرن ها هم چنان بر تارک تاریخ می درخشد. عاشورا برای ما تنها یک حادثه نیست؛ بلکه نوعی فرهنگ و تاریخ آغازی دیگر است. حادثه عاشورا هرچند در زمانی بسیار کوتاه تحقق یافت و بیش از نیم روز دوام نیافت، امّا عمق حادثه چنان روایت تلخی را به تصویر می کشد که توجّه همه عالم را به خود معطوف می سازد و چنان شور و حرکتی می آفریند که همه قیام های حق طلبانه و آزادی خواهانه از سرچشمه اش آب می خورد و بر محور آن می چرخد. این وظیفه ماست که فرهنگ عاشورا و پیام کربلا را خوب بشناسیم و سرمشق زندگی خود قرار دهیم.

سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران مبارک باد

سالروز ورود امام خمینی به میهن و آغاز دهه فجر مبارک باد